ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

29

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

فاطمه به انصار گفت : ابو الحسن آنچه سزاوار بود انجام داد ، و شما نيز كارى كرديد كه خداوند آن را حساب خواهد كرد . چگونگى بيعت على با ابو بكر ابو بكر از كسانى كه همراه على بودند و از بيعت با او خوددارى كرده بودند پرسش كرد ، هنگامى كه آگاه شد آنان در خانهء على گرد آمده‌اند ، عمر را به سوى آنان فرستاد . عمر به در خانه على آمد و از آنان خواست تا بيرون بيايند و با ابو بكر بيعت كنند ولى آنان از اين كار خوددارى كردند . عمر درخواست هيزم كرد و گفت : سوگند به كسى كه جان عمر در دست اوست ، بيرون آييد و گر نه خانه و اهلش را به آتش خواهم كشيد . به عمر گفته شد : اى ابو حفص ، فاطمه در آن خانه است . عمر گفت : حتى اگر فاطمه نيز در خانه باشد . آنانى كه در خانهء على بودند همگى بيرون آمدند و بيعت كردند ، مگر على . اين چنين گفته شده است كه على سوگند ياد كرده بود از خانه بيرون نيايد و عبا بر دوش نيندازد تا وقتى كه قرآن را گردآورى كند . فاطمه جلوى در ايستاد و گفت : هيچ مردمى همچون شما ديدارشان براى من بد و نفرت‌انگيز نيست . جنازهء رسول خدا ( ص ) را بر روى دست‌هاى ما تنها گذاشتيد و كار خلافت را ميان خود قطعه قطعه كرديد ، و در اين خصوص از ما جويا نشديد ، و حق را به ما باز نگردانديد . عمر نزد ابو بكر آمد و گفت : آيا از اين فرد متخلف بيعت نمىگيرى ؟ ابو بكر به قنفذ كه آزاد شدهء وى بود گفت : برو و على را نزد ما بياور . قنفذ نزد على آمد و گفت : خليفهء رسول خدا ( ص ) تو را مىخواند . على گفت : چقدر زود بر پيامبر ( ص ) دروغ روا داشتيد . قنفذ برگشت و موضوع را به آگاهى ابو بكر رسانيد ، ابو بكر پس از شنيدن سخنان على ، گريه‌اى طولانى كرد . عمر بار دوم گفت : به كسى كه از بيعت با تو خوددارى كرده است فرصت مده . ابو بكر بار ديگر به قنفذ گفت : نزد على برو به او بگو ، امير المؤمنين تو را به بيعت با خود فرا مىخواند . [ 1 ] قنفذ نزد على آمد و وى را از سخنان ابو بكر آگاه گردانيد . على در پاسخ وى

--> [ 1 ] . لازم به تذكر است كه از دوران عمر لفظ امير المؤمنين ميان مسلمانان رواج يافت . - م .